شيخ حسين انصاريان
23
عرفان اسلامى ( شرح مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة المنسوب للإمام الصادق ع) (فارسى)
فوقالعاده در خوشحالى بودند ، ولى دست تقدير آن طفل را به آستانهء مريضى كشيد . اطباى زمان از علاجش عاجز شدند . كودك در سن بين يازده و دوازده از دنيا رفت و او را در ابن بابويه نزديك مرقد شيخ صدوق دفن كردند . پدر بر اثر شدت علاقه به فرزند ، يكى از قاريان قرآن را براى قرآن خواندن جهت شادى روح طفل اجير كرد . پدر هر روز كنار مرقد فرزند مىرفت ، ساعتى را بر سر خاك طفل مىگريست سپس برمىگشت . يك روز وقتى به سر قبر فرزند رفت قارى قرآن به او گفت : شب گذشته فرزندت را به خواب ديدم ، گفت : به پدرم بگو : در مدرسه يك خودنويس از يكى از بچهها گرفتم ، نه آن را به او دادم و نه پولش را و اكنون به خاطر آن قلم مورد مؤاخذهام ، مرا نجات بده . پدر از شنيدن اين خواب فوقالعاده ناراحت شد به سرعت به تهران آمد و به مدرسهء كودك رفت و از مدير مدرسه تقاضا كرد طفلى را كه با فرزندش دوست بوده و خودنويس به كودكش داده معرفى كند ، طفل معرفى شد ، پدر صاحب قلم را خواستند و از حق آن قلم ، كودك خويش را پاك كرد ، تا در آخرت از مؤاخذه راحت شود ! ! آرى ، طبق فرهنگ با كمال اسلام حق الناس ارتباطى به ايام تكليف ندارد ، بلكه از هر زمان انسان دست به مال مردم ببرد ، حق مردم بر عهدهاش تعلق مىگيرد ، اگر در ايام كودكى ولىّ آدمى مال مردم را به مردم برگرداند انسان از حق مردم پاك مىشود و اگر خود آدمى در همان ايام يا ولىّ انسان اقدام به برگرداندن حق نكرد ، وقتى انسان به تكليف رسيد واجب است دينى كه بر عهدهاش آمده ادا كند ، اسلام هيچگونه رضايت به بودن مال مردم نزد انسان ندارد ، چه نيكوست مسلمان از ابتدا تا آخر عمر خود را گرفتار حقالناس نكند .